اسكندر بيگ تركمان

573

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حضرت خان بسلامتست و آسيبى نرسيده و كار صعبتر نشده بيرون ميبايد رفت و چون خان آثار كراهت حرب و خوف در ناصيهء آن مردم مشاهده نمود دانست كه دل بآنى داده ارادهء فرار دارند ناچار روى از معركه تافت . اما چون عنان گردانيده ده گام نهادند بنوعى تفرقه و پراكندگى در ميانهء آن جماعت واقع شد كه با دين محمد خان زياده از بيست كس نماند و قزلباش از عقب ميآمد و دو سه مرتبه داخل ما شدند و سر نيزه در حال فرار بخان رسيده بود اما از رفقا پنهان كرد و در حوالى چهل دختران مشاهده شد كه خون بسيار از جيب و بغل او در فوران آمده در آنجا به من رخصت داده گفت تو اهل و عيال در شهر دارى بكجا ميآئى باز گرد من از آنجا بازگشته خود را به شهر انداخته مخفى گشتم تا وقتى كه استقامتى در شهر پيدا شد و باقى سلطان با سى چهل نفرى از معركه بيرون رفته به طرف كهدستان افتاده راه اندخود و شبرغان پيش گرفت و [ 395 ] از معبر كركى گذشته ببخارا رفت و بر حسب تقدير الهى او را در ماوراء النهر ترقيات عظيم روى داد چنانچه عنقريب گزارش خواهد يافت . القصه در آن جنگ بسيارى از معارف سپاه كشته شده اكثر امراى اوزبكيه خصوصا حاجى بى حاكم هرات و ناجولى بهادر و ميرزا عبداللّه منقط و محمد مرادبى و محمد يار اغلان و ساير امراء بعضى در معركه بقتل رسيده بعضى گرفتار شدند و سرداران معتبر كسى بيرون نرفت غازيان جلادت شعار تا سر خيابان و حوالى گازرگاه و از آنجا تا كهدستان مخالفان را تعاقب نموده قتلى بافراط كردند عدد قتيلان به چهار هزار كس رسيد اما از شدت ايلغار چند روزه و بسيارى تك و تاز معركه نبرد و حرارت هوا اكثر اسبهاى لشكريان از حركت بازمانده از آنجا پيشتر نتوانستند رفت و شب نيز حايل شد و از جماعت اوزبكيه كه از معركه جان بسلامت بيرون بردند هر كس اهل و عيال و علاقهء در شهر داشت روى به شهر آمده دست عيالان گرفته از متملكات آنچه توانستند برداشته راه ميمنه و فارياب پيش گرفتند و جمعى كه علاقه در شهر نداشتند از جنگ گاه راه فرار پيمودند . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بفيروزى و اقبال بكاروانسراى پريان سواد هرات رسيده بشكرانهء اين مواهب عليه كه از عطاياى ايزدى قرين حال گشت ملتفت استيصال بقية السيف كه اكثر ضعفاء و عورات و اطفال داشتند نشده اغماض فرمودند و لشكريان در سر خيابان فرود آمدند و درين معركه از عساكر منصوره كسى كه نام و نشانى داشته باشد به غير از ولى بيك يوزباشى استاجلو و قاسم بيك جلودار شاملو ضايع نشد و عدد كشتگان به صد نفر رسيد و اردوى آغرق كه با اعتماد الدوله حاتم بيك وزير و بقيهء لشكر متعاقب ميآمدند بكاريز باخرز رسيده بودند كه شاهويردى بيك يساول صحبت بايبردلو از جانب اشرف رسيده مژدهء فتح و فيروزى رسانيده كوچ بر كوچ رفته در سر خيابان هرات به يكديگر ملحق شدند و اهالى هرات و ميران قبايل و هزارجات قبچاق و تيمورى و طاهرى و جمشيدى بملازمت اشرف سرافراز گشتند بتلطفات شاهى اختصاص يافتند و از اهالى غوريان خواجه جلال الدين اكبر جمعى را با خود متفق ساخته كشته شدن شاهم كلته حاكم غوريان پيشتر از وصول موكب همايون بر سر قلعهء غوريان آمده شاهم كلته حاكم آنجا را محاصره نمودند و جمعى از قزلباشيه ملازمان گنجعلى خان نيز حسب الامر بدان خدمت مأمور شده بودند شاهم كلته و بهادران رفيق او چون از حقايق حالات هرات خبر يافتند چارهء بجز فرار نيافتند خود را از طرفى كه مردم كمتر بودند بيرون انداخته راه فرار پيمودند و بيرونيان خبردار شده تعاقب كردند جمعى كثير از اوزبكيه مقتول و گرفتار شدند شاهم